نوشکا

بغل کردن
نویسنده : نوشی - ساعت ٩:٥٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱ آذر ۱۳۸٩
 


چند روز پیش دوستم خونم دعوت بود. خانمیه که ١٠ ساله ازدواج کرده و بقول خودش روابط زناشوئیه فوق العاده ای داره اما شوهرش حتی یه سر انگشت هم بهش دست نمیزنه نه اینکه فکر کنین خانم بو میده یا بد لباسه یا ... اصولا آقا فکر میکنه بغل کردن کار بچه سوسولاس! جزئیات رو نمیشه بیان کرد ولی همینقدر بدونین که به مرور این قضیه جدی و جدی تر شده و تا حدی برای خانم فشار روانی داشته که برای کاهش اون اخیرا رابطه ای رو وارد زندگیش کرده بود فقط برای تماس بدنی و بغل کردن !

بغل کردن را تمرین کنید:

کسی پررو نمیشود و کسی هم لوس نمیشود.

توجه نکنید تا کی باید بغل کنید یا کی ولتان میکنند.

خودتان را رها کنید. عجله نکنید دنیا نمی ایستد و شما رو هم جا نمیگذارد. چند ثانیه دیگر باز روی پاهای خود خواهید بود.

سنگینی نگاه دیگران با بستن چشمانتان سبک تر کنید

نفس عمیق بکشید و آرام و آرامتر شوید


این رو هم بخونین خیلی قشنگه . برای خانم ها کاملا ملموسه و شاید برای بعضی آقایون حس جدیدی باشه:

"روزی زنی روستائی که هرگز حرف دلنشینی از همسرش نشنیده بود، بیمار شد.  شوهر او که راننده موتور سیکلت بود و از موتورش براى‌ حمل و نقل کالا در شهر استفاده مى‌کردبراى اولین بار همسرش را سوار موتورسیکلت خود کرد.  زن با احتیاط سوار موتور شد و از دست پاچگی و خجالت نمی دانست دست هایش را کجا بگذارد که ناگهان شوهرش گفت: مرا بغل کن.  زن پرسید: چه کار کنم؟ و وقتی متوجه حرف شوهرش شد ناگهان صورتش سرخ شد.  با خجالت کمر شوهرش را بغل کرد و کم کم اشک صورتش را خیس نمود.  به نیمه راه رسیده بودند که زن از شوهرش خواست به خانه برگردند، شوهرش با تعجب پرسید: چرا؟ تقریبا به بیمارستان رسیده ایم.  زن جواب داد: دیگر لازم نیست، بهتر شدم. سرم درد نمی کند.  شوهر همسرش را به خانه رساند ولى هرگز متوجه نشد که گفتن همان جمله ى ساده ى "مرا بغل کن" چقدر احساس خوشبختى را در قلب همسرش موجب شده که در همین مسیر کوتاه، سردردش را خوب کرده است."

 


 
comment نظرات ()