این مطلب رو همین جوری میذارم که بیاد بالا سر مطلب قبلی بشینه و من هی کلمه "آمنه" رو نبینم. یاد اسید پاشی می افتم اعصابم بهم میریزه 
نظرات () مجید نمونه یک بیمار روانی آزاد در جامعه است . به قاضی می گوید وقتی آمنه مرا میدید تپش قلب می گرفت قاضی می پرسد چطور تپش قلب او را متوجه شدی و او پاسخ می دهد از چشماش می فهمیدم ! میگوید کار بدی نکرده چون نیت او خیر بوده ، و رسانه ها خبر او را اینهمه پررنگ کرده اند وگرنه آقدر ها هم بد نبوده! قبل از قصاص فحاشی می کند ، تهمت میزند که آمنه نابینا نیست ، در خواست می کند که در صورت قصاص باید چشم آمنه هم تخلیه شود چون ممکن است او روزی خوب شود !
متهم آشکارا نشان می دهد که متوهم است . به یاد حادثه تلخی در چند سال پیش افتادم که در آن کارگر افغانی ساختمان با این تصور که زن خانه روبرویی از او خوشش می آید در نبود شوهر و به بهانه تشنگی به خانه آنها رفته و هنگامی که زن خانه به آشپزخانه می رود وی را غافلگیر کرده و نیت شوم خود را می گوید . زن که روحش هم از این علاقه یکطرفه خبر ندارد مقاومت می کند حتی برای دفاع از خود دست به کارد آشپزخانه می برد اما با همان کارد کشته میشود. کشته شدن به خاطر توهم یک نفر دیگر!
مرد اسید پاش هم دچار توهم است. توهم اینکه آمنه از او خوشش می آید و حتی فکر می کند دختر از او خواستگاری هم کرده ! تصور می کند آمنه آنقدر پسر را دوست دارد که با دیدن او دچار تپش قلب می شود اما این تپش قلب را فقط پسر متوجه میشود. از نظر او دختر با دست پس می زند و با پا پیش می کشد. دختر بارها به او جواب رد می هد اما گویا پسر این را هم به حساب ناز کردن میگذارد. دختر به او میگوید که ازدواج کرده و شوهرش را دوست دارد اما پسر می خواهد که از شوهرش جدا شده و با او ازدواج کند.(نمیدونم اگه دختری پسری را نخواد دیگه با چه زبونی باید اینو بگه) همه اینها علائم جدی بیماری روانی است و اینجاست که این سوال پیش ما آید که برای جلوگیری از آزاد بودن این افراد در جامعه هرچند که تعداد آنها اندک باشد چه تدبیری باید اندیشید. چرا که بقول جامعه شناسی " سرنوشت انسانهای نرمال را عده قلیلی انسان بیمار تعیین میکنند" و قطعا مجازات بدون در نظر گرفتن پیامد های اجتماعی و روانی در جامعه ، تنها نوعی انتقام جویی خواهد بود که ممکن است اثر معکوس داشته باشد. اگر دیروز مجید به هر دلیلی عقل خود را ازدست داده و به قول خودش نفهمیده چکار کرده چه تضمینی است که باز دچار جنون دیگری نشده و این عمل یا اعمال خلاف دیگری را انجام ندهد. چه سازمانی باید مسئول شناسایی این افراد و آموزش های لازم به مردم باشد.
آمنه یکبار به کلانتری رفته و موضوع تهدید شدن خود را مطرح کرده اما پاسخ شیده که تا جرمی اتفاق نیفتاده آنها نمی توانند کاری کنند. بنظر می آید باید تهدید را نوعی جرم محسوب کرد چون اقلا نشان از عقل ناسالم فرد تهدید کننده دارد و زمینه جنایتی را فراهم می کند که باید جدی گرفته شود وگرنه اعدام و قصاص برای افراد روانی و خطرناک مانند کشتن مگسی می ماند برای عبرت سایر مگسان که دیگر دور سر ما وز وز نکنند.
نظرات () دوشنبه 10 مرداد 90. ساعت 3 بعد از ظهر. هواشناسی اعلام کرد هوای تهران هم اکنون 38 درجه بالای صفر است. دماسنج ماشین رو نگاه کردم 46 بود !!! کجا بودم ؟ حوالی فرحزاد!!!
نظرات () از روزی که یه بچه گربه نازنازی اومد تو حیاط خونه ما، من رفتم تو خط گربه ها! البته قبلش هم بدم نمی اومد ولی هیچوقت توجهم رو اونجور که سگ باوفا جلب میکنه جلب نکرده بود. اون بچه گربه نازنازی یه ده روزی مهمون ما بود و چون هنوز از آدما نمی ترسید خیلی راحت اومد تو خونه و ما هم براش جای جیش و پی پی و اینا فراهم کردیم و بهش غذا دادیم. بعد از اون هم در اثر غفلت یکی از همسایه ها گم شد و تا الان هم پیدا نشده. ولی تاثیری که روی من گذاشت میتونم بگم که دائمی بود.
اولا که تا حدود یک هفته هر روز کوچه رو از اول تا آخر میرفتم و می اومدم تا بلکه صداشو از یه خونه ای یا زیر یه ماشینی بشنوم. از اون روز که کیسی گم شده به صدای گربه ها حساس شدم نصفه شب تو خواب عمیق هم که باشم با صدای میو بیدار میشم و تو حیاط رو نگاه میکنم. یه پیچ تو فیس بوک پیدا کردم که گربه های بی سرپرست رو واگذار می کنه. داستان غم انگیز اون گربه های بی پناه رو که میخونم بیشتر نگران کیسی میشم. بعضی از گربه ها توسط انسانها چنان آش و لاش میشن که انگار یه پدر کشتگی با اونا داشتن. از لگد زدن به گربه ها - که باعث پارگی ریه میشه- و از دم گرفتن و پرتاب کردن به این ور و اونور و سیخ و چوب به بدن اونا فرو کردن -که باعث عفونت و نهایتا موجب مرگ گربه بی دفاع میشه- تا بلاهای دیگه که نوشتنش هم چندش آوره.
نمیدونم دلیل این بی رحمی نسبت به یک موجود بی آزار چیه. اون مدتی که کیسی رو داشتیم یه روز یکی از همسایه هامون سعی داشت با لگد!!! اون بچه رو که ازترس پشت نرده آهنی یکی از واحد ها قایم شده بود در بیاره !!! از صدای گربه رفتیم تو راه پله و تا همسایه ما رو دید فوری مهربون شد و گفت: اااا... این مال شماست ؟ چه خوشگله و رفت! (حدس می زنم گم و گور کردن کیسی هم کار خودش بوده چون بچه هاش خیلی از گربه می ترسیدن)
نکته دوم. این گربه های ناز خیابونی از هر غذایی خوششون نمی آد مگر اینکه گشنگی خیلی بهشون فشار بیاره. برای همینه که با وجود اون همه آشغال غذا که دم در هر خونه ای هست اونا همیشه گرسنه و لاغرن و تا آدما رو میبینن میو میو می کنن.
سوم : گربه ها خیلی تمیزن. همش در حال لیسیدن خودشونن برای همین بعضی ها شون از لیسیدن بدنشون که آعشته به مواد سمی شده میمیرن. همچنین یه ناراحتی گربه داره که از جمع شدن موی بدنش در معده که در اثر همین لیسیدن زیاده بوجود میادو اونایی که گربه خونگی دارن میدونن که باید موهاشو مرتب شونه کنن که تو معدش نره.
چهارم : گربه ها خیلی بی پناهن خیلی دوست داشتنی ان و هیچ آزاری به آدم نمی رسونن به هیچ بچه کوچولویی حمله نمیکنن غذا که بهشون بدین میرن پی کارشون . پس شما هم آزاری بهشون نرسونین بچه هاتونو با حیوونای بی آزار آشنا کنین و مطمئن باشین در تکمیل شخصیت انسانی کودک تاثیر مثبت داره
امروز که داشتین خونه می رفتین یه بار به چشمای معصوم و گرسنه این مخلوق خدا نگاهی بندازین، اگه خوراکی تو کیفتون بود حتما دریغ نکنین. پس مانده غذاتونو تو سطل آشغال نریزین. اگه نمیخواین گربه تو حیاط بیاد اونو تو یه ظرفی بیرون خونه بذارین. بازم اگه هیچ کدوم از این کارا رو نخواستین انجام بدین لطفا لگدشون نزنین!
امیدوارم این مطلب در نگاه خوانندگان نسبت به گربه ها هرچند هم اندک باشد اثر داشته باشد.
نظرات () ١- زوجهای موفق خواستهها و انتظارات خود را به صراحت میگویند.
٢- زوجهای موفق فردیت خود را حفظ میکنند
٣- زوجهای موفق همدیگر را مرکز توجه قرار میدهند
۴- زوجهای موفق روشهای حل اختلاف را میآموزند
۵- زوجهای موفق با هم رشد میکنند
۶- زوجهای موفق برای حفظ روابط میکوشند
و در آخر: زوجهای موفق قبل از مراجعه به مشاور، سند طلاق را امضا نمیکنند!
نظرات () تو همسایگی ما چند تا پسر بچه٧-۶ساله هستن که عصر ها با سر و صدای زیاد با هم فوتبال بازی میکنن و گاهی هم دعواشون میشه. گاهی یه چیزایی تو دعواهاشون میگن که آدم خندش میگیره.اون روز داشتم از کنارشون رد میشدم یکیشون که بنظر کوچکتر میومد داشت میگفت: من خرم ؟ تو میگی من خرم دیگه ؟
بزرگتره : آره تو خری
کوچیکتره (کاملا حق به جانب): اگه راست میگی من خرم پس بیا سوارم شو!
نظرات () چند روز پیش دوستم خونم دعوت بود. خانمیه که ١٠ ساله ازدواج کرده و بقول خودش روابط زناشوئیه فوق العاده ای داره اما شوهرش حتی یه سر انگشت هم بهش دست نمیزنه نه اینکه فکر کنین خانم بو میده یا بد لباسه یا ... اصولا آقا فکر میکنه بغل کردن کار بچه سوسولاس! جزئیات رو نمیشه بیان کرد ولی همینقدر بدونین که به مرور این قضیه جدی و جدی تر شده و تا حدی برای خانم فشار روانی داشته که برای کاهش اون اخیرا رابطه ای رو وارد زندگیش کرده بود فقط برای تماس بدنی و بغل کردن !

بغل کردن را تمرین کنید:
کسی پررو نمیشود و کسی هم لوس نمیشود.
توجه نکنید تا کی باید بغل کنید یا کی ولتان میکنند.
خودتان را رها کنید. عجله نکنید دنیا نمی ایستد و شما رو هم جا نمیگذارد. چند ثانیه دیگر باز روی پاهای خود خواهید بود.
سنگینی نگاه دیگران با بستن چشمانتان سبک تر کنید
نفس عمیق بکشید و آرام و آرامتر شوید
این رو هم بخونین خیلی قشنگه . برای خانم ها کاملا ملموسه و شاید برای بعضی آقایون حس جدیدی باشه:
"روزی زنی روستائی که هرگز حرف دلنشینی از همسرش نشنیده بود، بیمار شد. شوهر او که راننده موتور سیکلت بود و از موتورش براى حمل و نقل کالا در شهر استفاده مىکردبراى اولین بار همسرش را سوار موتورسیکلت خود کرد. زن با احتیاط سوار موتور شد و از دست پاچگی و خجالت نمی دانست دست هایش را کجا بگذارد که ناگهان شوهرش گفت: مرا بغل کن. زن پرسید: چه کار کنم؟ و وقتی متوجه حرف شوهرش شد ناگهان صورتش سرخ شد. با خجالت کمر شوهرش را بغل کرد و کم کم اشک صورتش را خیس نمود. به نیمه راه رسیده بودند که زن از شوهرش خواست به خانه برگردند، شوهرش با تعجب پرسید: چرا؟ تقریبا به بیمارستان رسیده ایم. زن جواب داد: دیگر لازم نیست، بهتر شدم. سرم درد نمی کند. شوهر همسرش را به خانه رساند ولى هرگز متوجه نشد که گفتن همان جمله ى ساده ى "مرا بغل کن" چقدر احساس خوشبختى را در قلب همسرش موجب شده که در همین مسیر کوتاه، سردردش را خوب کرده است."
نظرات () دکتر روانشناسی است به نام کامیار ستوده زند تو خیایون ولیعصر بالاتر از پارک ساعی. یکی دوبار که پیشش رفتم بنظرم کمی وقت ۵٠ دقیقه ای مشاوره رو با صحبت های زائد تلف میکنه و کمی هم پولکیه اما حسنش این بود که اون همه افکار پریشان که معمولا ما بخاطر اون احتیاج به مشاوره داریم رو سعی میکرد مدیریت کنه و معمولا هم در جلسه اول میفهمیدی که اشکال کار کجاست و یا اصلا تو چه زمینه ای با خودت کار کنی و اگه میخواستی جلسات بعدی هم میرفتی. (معمولا منشی اش پول جلسه بعد رو ازت میگرفت ولی من همیشه در میرفتم!) ولی این نتیجه باعث میشد دلت برای اون پول زیادی که دادی و اضافه حرف هایی که شنیدی نسوزه
از اونجا که دفتر کارش نزدیک محل کارم بود کلی از همکارام را بهش معرفی کردم .نمیدونم چند نفر ولی آنقدر بود که یه بار ازم تشکر کرد بابت معرفی و اینکه پورسانت شما محفوظه . به شوخی گفتم چیه گفت یه جلسه که اومدی رایگان (که البته بعدا زیرش زد ولی بازم این مهم نیست)
دفعه بعد که رفتم احساس کردم در مورد موضوعی که مطرح کردم چندان آشنایی و مهارتی نداره در واقع همون یک ربع اول جوابم رو گرفته بودم و دقایقی که به سکوت گذشت چند بار تشکر کردم به قصد ترک جلسه اما تا آخر جلسه منو نگه داشت و وقت رو به تعریف خاطرات گذروند. و طبیعتا هزینه یک جلسه کامل رو پرداخت کردم.
این اواخر هم هر کی رفته بود چندان راضی نبود ولی من می گفتم مشاوره لزوما اونی نیست که ما تصور و انتظارش را داریم.
چند روز پیش یکی از دوستان برای یه مشکل جدی که تو زندگیش به وجود اومده بود و نیاز به مشاوره فوری داشت . از دکتر مجد نازنین (منظورم امیر همایون مجده نه اون مجدی که تو تلویزیون می اومد) وقت داشت ولی کارش خیلی فوری بود و و قتش چند ماه دیگه .از من در مورد دکتر ستوده سوال کرد و من با اینکه یادم بود که این اواخر ازش راضی نبودم (و مطمئنا خودم دیگه نمیرفتم پیشش)ولی با فرض اینکه این مورد با مورد من فرق میکنه و من نباید نظر شخصی خودم رو دخالت بدم گفتم که به احتمال ٩٠ درصد مشاوره اش کمکت میکنه . دوستم گفت آخه خیلی از مشاور خودم قیمتش بالاتره و میترسم هم پولم بره هم وقتم.
خلاصه اینکه مجابش کردم که من به نتیجه مشاوره خوشبینم . و ... چشمتون روز بد نبینه از آنچه که ١٠ درصد نگرانش بودم ١٠٠ درصد بر سرش آمد! گویا این دکتر متعهد! ۵٠ دقیقه اول رو به وقت گذرونی گذروندن و از دوستم خواسته برای اینکه به نتیجه برسن چند دقیقه هم بیشتر وقت بگذارد تا این جلسه رو به جایی برسونه و این چند دقیقه شده بوده ۵٠-۴٠ دقیقه دیگه ! و دوستم به هیچ نتیجه ای که نرسیده هیچ ٢ برابر هم پول داده!!!
من میدونم که مشاور خوب کم نیست ولی ما اونا رو متاسفانه نمیشناسیم. ولی میتونیم این مشاوره نما ها رو که بدون هیچ عذاب وجدان پول گزافی رو از مردم میگیرن معرفی کنیم شاید اینجوری زودتر مشاور های مناسب و متعهد رو پیدا کنیم
با توجه به موارد پیش آمده من احساس میکنم وظیفه دارم این مطلب رو به اطلاع تمامی کسانی که یک بار دکتر ستوده رو بهشون معرفی کردم ولی الان دیگه بهشون دسترسی ندارم برسونم . امیدوارم به دوستان عزیزم کمکی کرده باشم.
نظرات ()